تبليغاتX
عقربه ها می داننددر"راستگرد"خبری نیست؟ - سوءتفاهم
انواع دست نوشتجات
 سوءتفاهم

تو وقتي كه رفتي دلم زيرو رو شد

چه داغون چه ويرون چه بي آبرو شد

تو رفتي و گفتي بشين زير بارون

تو گفتي كه بي من ميشي درب و داغون

ولي بي توهم شد خوشي كرد و خوش بود

چه خوب شد كه رفتي شناختم تو روزود

دلم تازه فهميد كه فرقي نداره

توباشي نباشي هميشه بهاره

تو اصلا نبودي كه تنهام بذاري

توراذهن من ساخت واسه بي قراري

واسه بي قراري بهونه مي خواستم

 توي ذهنم از تو يه آيينه ساختم

|+| نوشته شده توسط داود ملک محمدی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  |
 
 
بالا