تبليغاتX
عقربه ها می داننددر"راستگرد"خبری نیست؟ -
انواع دست نوشتجات
 
 "مدتی این مثنوی تاخیر شد

                  مهلتی بایست تا خون شیر شد"

سلام به همه دوستانی که در این روزهای سخت و تخت از لطفشان ما را بی نصیب نکردند و حالمان را می پرسیدند.

 و پوزش از تمام دوستانی که مرتب سر می زدند و کوتاهی بود از ما در جواب دادن.

و بعد اینکه دلتنگ همه بودم.

 

                         "بند می شوی؟"

زمین گرد هم نبود

پایم به جایی بند نمی شد که تو بند می شوی

می بینی گلم؟

باز هم راهی که به جایی نمی رسد به من رسیده است.

 

زمین با من بازی می کند

من با روزهایی که اگر نبود

حالم را می پرسیدی.

 

کتابی که روی صورتم گرفته ام

تنهایی ام را

 فقط از ماه پنهان می کند

و فکر می کنم به شبهایی که

ماه اگر تو نیست بگیرد بهتر است.

 

|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا