من زبانهای زیادی بلد نیستم ولی با همین چنتا زبانی که کمی آشنایی دارم دیدم تو همشون مذکر یا مونث بودن برای خطاب یا حرف زدن در مورد کسی مهمه به جز زبان ترکی و فارسی
حالا میخوام نظر دوستان را بدونم مخصوصا زباندانها رو
1-آیا زبان دیگه ای سراغ دارن که اینجوری باشه؟
2-چه نتیجه ای میگیریم؟آیا این قاعده دستور زبانی بیانگر دیدگاه این دوقوم نسبت به جنسیت نیست؟
|+| نوشته شده توسط
داود ملک محمدی در شنبه بیست و سوم آبان 1388
|
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم.... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر شريعتي
--------------------------------
پی نوشت:
این روزها خیلی ها رو میبینم که مثل خر کار می کنن و به هیچ جا نمیرسن
خیلی ها رو هم میبینم کاری نمی کنن و به همه جا میرسن
خیلی فکر کردم به نتیجه رسیدم
شما هم فکر کنین
|+| نوشته شده توسط
داود ملک محمدی در دوشنبه یازدهم آبان 1388
|
چه فرقی میکنه چه تاریخی باشه؟وقتی نقطه صفر تاریخ معلوم نیس کجاس و واسه چی اونجاس حالا هزار و خورده ای هم گذشته یه روز این ور یه روز اون ور چه فرقی داره؟
دقیقا ۶/۶/۶۶ و ۷/۷/۷۷ یادمه هیچ اتفاقی نیفتاد که ۸/۸/۸۸ بیفته
تازه چن وقت پیش ۹/۹/۹ میلادی بود اصلا کسی فهمید؟
وقتی روزا رو تلف میکنیم ۸/۸/۸۸ با ۹/۸/۸۸ یا هرروز دیگه چه فرقی داره؟
چرا همش دنبال چیزای مسخره ایم؟
آخه چرا؟
|+| نوشته شده توسط
داود ملک محمدی در شنبه نهم آبان 1388
|
آخه چرا؟
|+| نوشته شده توسط
داود ملک محمدی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
|
یه رسمی تو فرهنگ ما ایرانی ها هست که همیشه از همون بچگی باهاش مشکل داشتم.
همه دیدیم وقتی دارن در مورد یکی حرف می زنن و اون سر میرسه میگن"حلال زاده ای آ داشتیم در موردت حرف می زدیم"
هیچ وقت این جمله رو استفاده نکردم.ازبچگی با این جمله مشکل داشتم و نمی تونستم هضمش کنم.وقتی هم معنی حلال زاده رو فهمیدم مشکلم بیشتر شد.چرا اینو میگیم؟ یعنی وقتی داریم درمورد کسی حرف می زنیم و اون سر نمیرسه حروم زادس؟
نظر شما چیه؟
|+| نوشته شده توسط
داود ملک محمدی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
|
اکبر به قول خودش حس وعاطفه اش موند ته دره و خودشو کشیدن بالا منم هفش ماهی میشه تعطیلم نه شعری نه حسی چراغ این وبلاگم داره خاموش میشه فراخوانمونم یه خواهان داشت که نیومد
یه کار قدیمی ماله سال 85 رو می ذارم به امید تولدی دوباره برای من واکبر
در اوج با تو بودن نا گه شدم فراموشبا رفتنت دلم رفت انکار رفتم از هوش
آن وعده ها که دادی آن حرفها که گفتیاحوال و حال من را آشفته کرد ومغشوش
زنگ صدای خوبت آهنگ دل نشینشمانده است در وجودم پیچیده است در گوش
ای مهربان تر از ابر وقت نزول بارانکوقطره های مهرت تا من کنم به جان نوش
من جای جای قلبم لب تشنه تو بودوبا رفتنت شکست و شد صفحه ای ترک پوش
یک قلب صاف و ساده تقدیم تو نمودمکندی تو یادگاری رویش و گشت مخدوش
گفتی که میروی تو باشد برو از اینجاشاید که با نبودت من هم کنم فراموش
|+| نوشته شده توسط
داود ملک محمدی در چهارشنبه نهم مرداد 1387
|