تذکره الاولیا با یک فنجان اسپرسو
۱
بایزید بسطامی و حج در فصل آنفلوآنزا
نقل است که یک بار قصد سفر حجار کرد. چون بیرون شد، بازگشت. گفتند: " هرگز هیچ عزم نقص نکردهای؛ این چرا بود؟" گفت: "روی به راه نهادم، رنگیی دیدم تیغی کشیده که: اگر بازگشتی، نیکو! و الا سرت از تن جدا کنم." پس مرا گفت: "خدای را به بسطام بگذاشتی و قصد کعبه کردی؟"
نقل است که گفت: مردی در راه پیشم آمد، گفت: "کجا میروی؟" گفتم به حج". گفت: "چه داری؟" گفتم: "دویست درم" . گفت: "بیا، به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد، که حج تو این است!". گفت چنان کردم و بازگشتم.
تذکره الاولیا، فریدالدین عطار نیشابوری، نسخه رینولد آلن نیکلسون، ذکر بایزید بسطامی
پی نوشت 1: "پس به هر سو رو کنید آنجا روی خداست".
سوره بقره، آیه 115
۲
چه قدر این ناجور بودن های ظاهری و این غیر مترقبه بودن ها قشنگ است. این که یک اسپرسوخور حرفه ای مثل علی را ببینی که گوشه یک کافه پر از خرت و پرت های مدرن، یک جانماز پر نقش و نگار دست دوزی شده بته جقه پهن کرده زمین و دارد نماز سر وقتش را می خواند.یعنی من که می میرم برای این که کسی- حالا هر کجا که هست- عین خودش باشد، وقتی که آنجا نیست.
" کافه پیانو، فرهادجعفری، نشر چشمه"
|
+| نوشته شده توسط
اکبر دلاور در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388
|