تبليغاتX
عقربه ها می داننددر"راستگرد"خبری نیست؟
انواع دست نوشتجات
  .....

Picture of Lake Pictures



حرف از نرفتنت نيست ...
كلماتم عريانند!
خواستي بروي يادت باشد،
تكه ابري كنار حنجره ام بگذار
تا بادي اگر وزيد
روي صدايم بكشم ...
كه نه باد را به ناسزا بگيرم
و نه مسيري كه پاهاي تو را بهانه ميكند ...

يا نه! تنم را از ميخي بياويز!
صليبي در گريبانم خواهم كاشت

در تنهائیم مسيحائي متولد مي شود

كه مادر هم ندارد!


 

 


 

 

پینوشت:

این منم دلالونا.....

کجائین شما دونفر؟




|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در جمعه بیست و نهم شهریور 1387  |
 سلام دوباره .....
 Stock Photo - close-up of water 
dripping down 
a gray surface. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

 

 

گیسوی تو را

خدا

کوتاه خواسته بود ژاندارک!

که از تو نه سنجاق سری ماند نه آتشی...

گیسوی تو

آتش نبود،

جرقه های دلکش ماه بود

بر تن کهیر بستهء تاریخ ...

 


 

پینوشت: بارون میاد .....

من دلا لونا هستم...

که سفر تقدیر ماس ...

 

|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 يك سلامِ اجاره نشينانه !!!
 

اما خداي تازه تراشيده ء من!

اين مترسك كه مي بيني،

تو را فقط براي آدم شدن خودش ساخت ...

آواز نمي تواند!

كه آواز، رسم  آزاديست،

و بردگان،

بی عصیان،

صدا ندارند ...

كه باد شوند در پي آب ...

 


 

سلام به همگي! نه نترسين اين منم دلالونا... غريبه نيس! اومدم اينجا اجاره نشيني!

راستي! پي نوشت! :

احتراما ،دوباره، تموم عزيزانيو كه از اين وب گرانقدر( وب دلاوگاي عزيز و جناب ملك محمدي گرامي) بازديد ميكنن، به شركت در بازي اهداء حيات و عضويت در تيم ِ بازيِ برد- بردِ بيمارستان دكتر مسيح دانشوري دعوت ميكنم ...آدرس سايت بيمارستان دكتر مسيح دانشوري رو ميتونين با مراجعه به قسمت پيوندهاي روزانهء اين وبلاگ پيدا كنين... لبخند گرامي خداوند، پيشاپيش گواراي وجود!

 

|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در شنبه شانزدهم شهریور 1387  |
 
 
بالا