تبليغاتX
عقربه ها می داننددر"راستگرد"خبری نیست؟
انواع دست نوشتجات
 حلزون
آهسته برگ زیر پایش را می خورد

حلزون

غافل از افتادن

 

داود ملک محمدی

|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 ...یعنی پر و خالی شدن پی در پی
 

خالی روزها را

با تو پر می کنم

و پرها را خالی

روایت همیشگی

-نبودنت٬  

"بودنی"  که عادت نمی شود-

تنهایی ام

         بزرگتر از انتظاریست که می کشم

 

دلتنگ عقربه هایی می مانم

                                     که لای انگشتانم دود می شوند.

|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در جمعه نوزدهم مرداد 1386  |
 تولد

دروغ نمي گويند تقويم ها، مثل چشمانت

امروز هم مثل ديروز

باشي يا نباشي لحظه ها مي روندومي برند.

عمرم را تخمين مي زند چروک زير چشمانم در انتظار نگاه به آمدنت.

فحش است به طبیعت،انتظار جوانه از درخت خشکیده

فحاشی نکن.

 

داود ملک محمدی

|+| نوشته شده توسط اکبر دلاور در سه شنبه نهم مرداد 1386  |
 
 
بالا