RSS
حلزون
غافل از افتادن
داود ملک محمدی
خالی روزها را
با تو پر می کنم
و پرها را خالی
روایت همیشگی
-نبودنت٬
"بودنی" که عادت نمی شود-
تنهایی ام
بزرگتر از انتظاریست که می کشم
دلتنگ عقربه هایی می مانم
که لای انگشتانم دود می شوند.
دروغ نمي گويند تقويم ها، مثل چشمانت
امروز هم مثل ديروز
باشي يا نباشي لحظه ها مي روندومي برند.
عمرم را تخمين مي زند چروک زير چشمانم در انتظار نگاه به آمدنت.
فحش است به طبیعت،انتظار جوانه از درخت خشکیده
فحاشی نکن.